بهداشت رواني چرا؟وچگونه؟
بسمه تعالي
بهداشت رواني چرا؟وچگونه؟
اعتقاد كامل داريم كه تندرستي يكي از نعمتها ي بزرگ در زندگي انسان است ونمي توان منكر شد كه سلامت رواني در زمره بالاترين نعمتهاست0 افرادي كه به نحوي از انحا با بيماران رواني،عقب ماندگان ذهني ومعتادين به مواد مخدر والكل سر و كار دارندبه اين امر اعتقاد كامل دارندبديهي است بيماريها ي رواني مخصوص به يك قشر يا طبقه خاصي نبوده وتمام طبقات جامعه راشامل ميگردد 0
بيماري رواني ،كارگر،كارمند،محصل،پزشك،مهندس،تاجر،استاد دانشگاه و000نمي شناسدوبه عبارت ديگرامكان ابتلا به ناراحتيها ي رواني براي همه افرادجامعه وجود داردو هيچ انساني از فشارهاي رواني واجتماعي مصؤن نيست واين خطري است كه مرتبا نسل فعلي وآينده را شديدا تهديد مي كند0
با توجه به نكات فوق حدود وزيان بخشي بيماريهاي رواني را مي توان به شرح زير خلاصه كرد:
1-زيانهاي فرهنگي
2-زيانهاي عاطفي
3-زيانهاي سياسي
4-زيانهاي اقتصادي
5-زيانهاي فردي واجتماعي
6-زيانهاي خانوادگي وانساني
وظيفه وهدف اصلي بهداشت رواني تامين سلامت فكر و روان افراد جامعه است0براي رسيدن به اين هدف احتياج به نيروي انساني فعال وكاردان، همكاري سازمانهاي دولتي،برنامه ريزي،بودجه براي ايجاد وگسترش سازمانهاي روانپزشكي ومهمتر از همه آموزش بهداشت همگاني(پيشگيري)در سطح جامعه است0
منظور از پيشگيري جلوگيري از بيماري است وبه عبارت ديگر كاري بكنيم كه كسي بيمار نشودوعلاج واقعه قبل ازوقوع انجام گيرد0لذا اصل كلي در بهداشت رواني سالم سازي محيط فردي واجتماعي است وبراي نيل به اين منظور اصول زير را بايد به كار برد0
1-اعتماد به نفس واحترام به شخصيت خود وديگران:
احساس،ياس ونوميدي ويا تنفر ازخوديكي از بارزترين علايم غير عادي بودن وعدم تعادل رواني است0لذا براين اساس بايد به شخصيت وحيثيت ديگران احترام گذاشت ونسبت به ديگران گذشت وبردباري داشت واين اصل را قبول كرد كه افراد اجتماع از هر صنفي و در هر موقعيتي باشند مي توانندمثمر ثمر باشند واجتماع مي تواند به نحو مفيدي از آنها استفاده كند عدم قبول اين اصل باعث پيدايش عــــــــــــــقــده خودكم بيني،عدم اعتماد به نفس،نا امني وسوء ظن وعدم سازش شود0
2-شناختن تواناييها ومحدوديتهاي فردي واجتماعي وواقع بيني در رسيدن به هدف :
شخص سالم بايد علاوه بر استفاده از خصوصيات مثبت وبرجسته به محدوديت ونواقص خود آشنايي كامل داشته باشد0جوانان به عوض اينكه نقايص ومحدوديت هاي خود را بپذيرندسعي ميكنند با آن بجنگند مثلا ورزشكار شوند يا باافراد با هوش تر از خود مبارزه كنند وچون اكثرا شكست مي خورند درآنها حالاتي نظير ،انتقام جويي،تضاد،تهاجم،اختلالات رفتاري وعاطفي بروز مي كند0پس بنابرينخودشناسي اگر چه مسئله دشواري است ولي يكي از اصول ضروري سلامت روان ا ست0
3-دانستن وآشنايي به اينكه رفتار انسان معلول عوامل است وتابع تماميت وجود اوست :
مثلا اگر كسي از تاريكي مي ترسد وديگري از تنهايي وحشت دارد بدون دليل نيست اگركسيزياد عصباني شود و يا پرخاشگر است ويا فرد ديگري به كارتمايل ندارد وگوشه گير است مسلما دليلي دارد0روان وتن پيوستگي دائمي وهميشگي دارند واعمال هر كدام در ديگري اثر قطعي دارد كسي كه از نظر رواني ناراحت است دچار زخم معده ،آسم،ديابت،ناراحتيهاي قلبي وغيره ميشود پس هر گونه رفتار وناراحتي تابع تماميت فرد از نظر رواني وجسماني است0
4-شناسايي احتياجات غريزي ومحرك هاي فردي:
احتياجات انسان فقط آب،غذا،اكسيژن و… نيست بلكه احتياجات رواني مانند احساس امنيت،آرامش،تعادل رواني،احساس پيشرفت وبرتري يكي از اصول سلامت روان است0دانستن احتياجات ،نيروهاي داخلي،نحوه ارضاء ورفع آنها از راههاي منطقي،مطلوب واستفاده از واكنش رواني نا خود آگاه در هنگام مواجه شدن با مشكلات ونا كاميها باعث تعادل بيشتر رواني شده وشخص با اطمينان خاطر به زندگي بدون تشويش خود ادامه مي دهد